من در پاراگراف آبی



ساعت 4:48 دقیقه ی صبح است و 48 ساعت است که فقط 6 ساعت خوابیده ام و دارم کار های ژوژمان فردا را انجام میدهم و 1 ساعت و 28 دقیقه است که مثل هر شب دارم به آبشار موهایت و دستانم و دستانت و لبخند روی لبت و سرخی گونه هایت که هارمونیک ترین ترکیب دنیاست فکر میکنم و مارا همه شب نمیبرد خواب...

 

 

+ در جایی تعریفی از گرافیک را میخواندم که نوشته بود : "گرافیک یک اثر هنریست که میخواهد پیامی را از طریق بصری در کوتاهترین زمان ممکن به مخاطب برساند."

مثلا اینکه قهوه ای موهایت از کنار زیتونی چشمانت عبور کند و درون چشمانت ستاره چشمک بزند و سرخی لبانت روی صورتت نقش ببندند میشود تعریف کاملی از گرافیک.

> بیست و پنجم دی 1393 ، mEsTeR MiM |

یک تیشرت مشکی پوشیده بودی و موهایت را ریخته بودی روی شانه هایت و پشت پنجره ایستاده بودی

باید بودی و میدیدی که خورشید ، پشت آبشار موهایت چه رنگین کمانی به پا کرده بود

باید بودی و میدیدی که وقت نگاه کردنت زیر پلک هایم میلرزید و تو اصلا حواست نبود

باید بودی و میدیدی چه زیبا شده بودی

باید آنجا ... درست همانجایی که من ایستاده بودم ... روی همان نقطه ایستاده بودی و خودت را از آن پایین

در قاب پنجره ی خانه تان میدیدی

باید بودی و میدیدی چقدر زیبا شده بودی...

و بعد از آن روز ،باران

چه معصومانه میبارید

باید بودی و میدیدی...

 

 

+ حواست هست وقتی میخندی درون چشمانت ستاره داری ؟

 

> هجدهم دی 1393 ، mEsTeR MiM |

اونجاش که صداشو میبره بالا و داد میزنه :

من به این معروفم که بد عاشق میشم

 

و بعد رنگو میپاشه به تابلو

...

> هفدهم دی 1393 ، mEsTeR MiM

چشمانم را میبندم و به بیست سال بعد فکر میکنم

9 دی ات مبارک

خوب من

> نهم دی 1393 ، mEsTeR MiM

بعد از آن تلفن

تمام مسیر دانشگاه تا خوابگاه را

لبخــ:)ـند روی لبانم داشتم

> هفتم دی 1393 ، mEsTeR MiM

دوستت دارم

این را زیر گوشش گفتم و به خواب رفتم

و فقط بوی موهایش بود که در مشامم میپیچید..

> هفتم دی 1393 ، mEsTeR MiM

 

 

> ششم دی 1393 ، mEsTeR MiM |

همه ی لحظه ها بودی ... فرقی نمیکرد باشم یا نباشم ... تو کار خودت را خوب بلد بودی ... تو با نگاه حرف زدن را خوب بلد بودی... یک سال است که سرت روی شانه ام است و غم ها و شادی هایمان را با هم نگاه میکنیم و دستانمان را به هم میفشریم و به همه شان لبخند میزنیم . و انار دلمان هم سرخ ...

همیشه ... یک طوری با آن چشم هایت نگاه میکنی که آدم همه ی شعر های عاشقانه ای را که به خاطر سپرده بود تا برایت بخواند را فراموش میکند و محو نگاهت میشود و آرزویی ندارد جز این که در آرامش نگاهت غرق شود...

ولی ... شعر مجسم ، چشمان زیتونی توست...

خب ... دلربا ترین بانوی صد قصه ی عاشقانه ... حالا آمد . دوباره یلدا :) بیا و بنشین و توی لیوان دلم چایی داغ بریز و دانه های انار را روی لبان هم بگذاریم ...

و تا صبح برایت حافظ بخوانم و بنیشینی و فقط نگاهم کنی .

چه خوب که امشب میشود طولانی تر دوستت داشت

چه خوب که هستی

حضرت عشق ...

حضرت بانو ....

 

 

+ یلداتون مبارک

+ این متن را بشنوید با صدای من در رادیو یلدا [ لینک ]

> سی ام آذر 1393 ، mEsTeR MiM |

در شب یلدا همراه با دوستانمان در رادیو یلدا خواهیم بود :) [ لینک ]

 

+ کار جالبی قرار است بشود

> بیستم آذر 1393 ، mEsTeR MiM |

درون ترمینال درست روبه روی تعاونی شماره 9 روی نیمک نشسته بودم و کوله ام را کنارم گذاشته بودم و مچ پای راستم را روی زانوی پای چپم گذاشته بودم و مدام تکان میدادم و به چشم هایت فکر میکردم ... به آخرین نگاهت ... به آخرین بوسه ات ... به آخرین بار که دستانم را فشردی... به چشمانت ... به چشمانت...

حالا تهران نیستم... پاییز و تبریز و یک من دیوانه ... و هر شب باران ببارد و در این شب تیره و تار روی خیابان های نمور شهر قدم برداریم و با یک صدای بم آهنگ علیرضا قربانی را بخوانیم : " تا ماه شب افروزم پشت این پرده ها نهان است... باران دیده ام همدم شبم یار آنچنان است..." و آه بگرییم و به هر عاشق و معشوقی که در خیابان میبینیم لبخند بزنیم و برایشان دست تکان بدهیم و نگاهمان را به دستان گره خورده یشان خیره کنیم

لعنت به عشق که اشک روی چشم هایمان نشاند. لعنت به این همه نبودن ها... لعنت به بوسه هایی که روی گونه هایمان ننشستند و استیکر شدند و روی صفحه ی موبایلمان نقش بستند.

آخر مرا میکشند این باران ها...

 

 

+ آهنگ ای بارانِ علیرضا قربانی پیشنهاد میشود
+ دنگ شو که خوب بود :) آلبوم جدید پالت هم توو راهه
+ من اسم اتاق گوشواره ی دنگ شو رو گذاشته بودم قرار پاییزی ... آلبوم پالت هم حتما" میشود قرار زمستانی :)

> چهاردهم آذر 1393 ، mEsTeR MiM |

بیا...

بیا و ببین حال من را

بیا تا برایت یکی از آن صد ها آهنگی را بگذارم که جدا کرده ام به عنوان " سلکشن ماشین" ِ چند سال بعدمان تا بعد ها باهم در جاده ی شمال گوش کنیم.

شیشه ی ماشین پایین باشد و جاده ی شمال باشد و تو هم باشی

صدای آکاردئون و ساکسیفون والس شماره یک پالت بیاید و برایت بزنم زیر آواز و بخوانم مرا بشنو از دور ... دلم میخواهدت...

سرم را به سمت شانه ات خم کنم و با دست روی فرمان ضرب بگیرم بخوانم .. هر روز با آواز دلم میخواندت

جاده ی شمال باشد و صدای همخوانی تو با من باشد و لبخندت و نارنجی خورشید هم پشت طلایی موهایت...

 

 

+ دیگر پاییز دارد تمام میشود... آذر 93 ! با مهربان تر از مهر و آبان باش ... لطفا :)

+ شکر که همه چیز داره خوب میشه

+ آهنگ " والس شماره یک " از "پالت" توصیه میشود

+ #پالت #امید_نعمتی #چشم_هایت #پاییز93 ( چرا توو بلاگفا از هشتگ نمیشه استفاده کرد آخه ؟ :) )

> سوم آذر 1393 ، mEsTeR MiM |

میگفت توو حال خودمون بودیم که یدفه میدیدم وسط کلاس طراحی یه نفر سرشو گذاشته رو تخته شاسی و میخونه :
من با رخ چون خزان زردم بی تو... تو با رخ چون بهار چونی بی من..

 

 

 

+ منو میگفت

> چهاردهم آبان 1393 ، mEsTeR MiM

در جایی میخواندم :

" ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﺑﺰﻥ ﮐﻪ ..ﺑﺎ ﺟﻐﺮﺍﻓﯿﺎﯼ ﮐﻠﻤﺎﺗﺖ ﺁﺷﻨﺎﺳﺖ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ .. ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺷﺒﯿﻪ ﯾﮏ ﮐﻮﻩ ﯾﺨﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺁﺑﺖ ﮐﻨﺪ... ﺁﺭﺍﻡ... ﺁﺭﺍﻡ... ﺑﻌﺪ ﭼﮑﻪ ﭼﮑﻪ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻟﯿﺰ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﻧﺪ ﻭ ﻣﯽ ﺁﯾﻨﺪ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺑﺎ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺑﺴﺮﺍﻧﺪ ﻻﯼ ﻣﻮﻫﺎﯾﺖ... ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ .. ﯾﻌﻨﯽ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﺖ ﺟﺎﯾﯽ ﮔﯿﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﺩﺳﺖ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﻨﺪ ﻭ آن همه ﮐﻠﻤﻪ ﯼ ﺑﺎﺯﯾﮕﻮﺵ ﺭﺍ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ ﺗﻮﯼ ﺩﻫﺎﻧﺖ ... ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ناگفته ﺗﻮﺭﺍ ﺑﻔﻬﻤﺪ .. "

 

+ داشتم از دست میدادمش
+ شـُـکر
+ دستانت را بوسه میزنم که تمام احمقانه هایم را تاب آوردی...

> چهارم آبان 1393 ، mEsTeR MiM

قرار پاییزی مان هم جور شد...
حالا هی باران ببارد و دنگ شو گوش کنیم
قدم بزنیم و دست در جیب دنگ شو در گوشمان فریاد بزنند " شرحت کسی نداند... وصفت کسی نخواند... همچون تو ماه سیما در بحر و بر نباشد..."
انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده باشد
قدم بزنیم و به یادت دنگ شو گوش کنیم و باران ببارد هِی!

 

+ [لینک]
+ دنگ شو - سیاهی

> بیست و نهم مهر 1393 ، mEsTeR MiM

عکس تو راه فراره

عکس تو خود ِ قراره

بی تو و عکست و اسمت

شب تاره شب تاره

 

+ آهنگ آبان پلاک 16 "دنگ شو" پیشنهاد میشود

> دوازدهم مهر 1393 ، mEsTeR MiM

دوس داشتم الان جای تو بودم
ساکت و آروم ... یه گوشه میشستم و فقط
نگات میکردم...

دوس داشم الان جای تو بودم...


+ کاش امروز باران نمیبارید
بوی نم خاک و نسیم خنک بعد از باران... غروب...
ادامه اش را که دیگر نگویم (؟)

93/7/7
تبریز

> هفتم مهر 1393 ، mEsTeR MiM

دارد پاییز میشود ها

 

+ پاییز بشود و در شلوغی پیاده روی خیابان ها به سمت خوابگاه قدم بزنم و  دست در جیب امید نعمتی گوش کنم... پاییز بشود و دایان ... پاییز بشود و چارتار گوش کنیم ... باران ببارد و گوش کنیم...

+ دیروز 10 بار گوش کردم ... وای به حال پاییز و آن خیابان و پیاده رو هایش با این آهنگ : امید نعمتی - حرمان

> بیست و سوم شهریور 1393 ، mEsTeR MiM |

سیگارش در دستش بود و کنج اتاق کز کرده بود... در دست دیگرش آرشه ی ویالونش بود که در هوا میچرخاند... در ذهنش فکر هایی داشت... کمبود چیزی را کنار خودش حس میکرد... یک تن... یک نفس و یک نجوا زیر گوشش... سیگارش را دود میکرد و فکر میکرد... دود های سیگار همه ی فضای اتاق را پر کرده بود... همان اتاق تاریک و نموری که هر دیوارش هزار خاطره داشت و پر بود از تکه های شعری که به یاد محبوبش روی کاغذ پاره های دفترش مینوشت و پاره میکرد و میچسباند به دیوار... پیشانی اش عرق کرده بود... توی اون شرایط فقط نواختن ویالونش بود که آرامش میکرد... برایش فرقی نمیکرد که "سُل" را زود تر از "می" بزند یا "فا" را قبل از "سی" فقط دوست داشت بنوازد و افکارش را دود کند... نت های فالش ویالونش تمام خانه را پر کرده بود و صدا در همه ی اتاق های خانه میپیچید ... مینواخت و به سیگار روی لبش پک میزد...
سیگار و ویالون و یک قطره اشک ، هر سه از لب و دست و چشمش بر زمین افتادند ...
روی زمین زانو زد و خیز برداشت و زیر لب زمزمه کرد ... تو را همین حالا ... همین لحظه... کم آورده ام...
حضرت عشق
حضرت بانو...

> هفدهم شهریور 1393 ، mEsTeR MiM

اما من دل ، برنداشتم

 

ای دل ازینجا دنگ شو [ لینک ]

 

> بیست و یکم تیر 1393 ، mEsTeR MiM |

 

خوشا که قامتم رسد به میوه ی خیال تو

 

 



typography by : mester mim


اگه سایز بزرگترشو خواستید، روش کلیک کنید.

 

 

> پانزدهم تیر 1393 ، mEsTeR MiM

از آخرین باری که باران باریده یک قرن میگذرد.... من مرده ام .. زمین مرده است... زمان مرده است... گهگاهی ساعت روی دیوار ساعت های نبودنت را با دینگ و دینگ مسخره اش به رخم میکشد... چقدر حالم خوب نیست امشب... چقدر هوای اتاق تاریک است امشب... دود سیگار همه ی اتاق را گرفته... چقدر دستانم بوی نبودنت را میدهند امشب! کجایی؟ از همان دم صبح بود که فهمیدم که دیگر باید بودنت را فقط بو کشید... هی من میگویم که چرا همه جا را بوی شمعدانی گرفته! پس بگو .. قرار بود قلبم از جا کنده شود و.... من نمیدانستم. چقدر حالم خوب نیست امشب... چقدر حال همه ی ما خوب نیست امشب... تمام ایستگاه های مترو بوی ما را میدهند... تمام صندلی ها ... تمام باران ها... دردت به جان بی قرار پر گریه ام انگار از همان روز اول قرار نبود هیچ قطاری به مقصدش برسد...
چقدر حالم خوب نیست امشب...

 

> هشتم تیر 1393 ، mEsTeR MiM

اونجاش که صداشو میاره پایین و میخونه :

که لیلی و جنون فسانه شوند ...

حکایت ما جاودانه شود 

 

+ [لینک]

> بیست و چهارم خرداد 1393 ، mEsTeR MiM |

Designed by : Mester Mim